مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

723

طب اكبرى ( فارسى )

هو الصديد » . علامت و علاج اين : همان است كه در صفراوى گفته شد . و ايضا صندل و گلاب بر دل و جگر نهادن و تبديل هوا نمودن ، ضرورى است تا از احتراق ، اخلاط جگر و دل سوخته نشود . و در اينجا ، فصد اسليم از دست راست كردن به غايت مفيد است . و اين اسهال را نيز به تدريج بايد بست . [ 1015 ] نوع ششم : در قيام خاثرى كبدى خاثر ، شىء غليظ و جسم غريب را گويند كه مشابه دردىّ بود در رنگ و قوام . و اين را نيز سه سبب است : يكى آنكه دبيلهء كبد قبل از استكمال نضج منفجر شود ؛ زيرا كه اگر نضج تمام يافته منفجر شود ، ما يستخرج [ يعنى آنچه خارج مىشود ] ، سفيد و معتدل القوام باشد . دوم ، آنكه سدّه‌يى كه در جگر باشد بگشايد و به اسهال برآيد . و روشن است كه سدّهء جگر به سبب طول مكث مستحيل مىگردد به درديّت از حرارت موضع . سوّم ، آنكه احتراق مفرط در كيموس افتد ؛ چنانچه از عطش شديد روى مىنمايد . و پيداست كه از شدت احتراق ، آنچه لطيف است از صفوف كيلوس فانى مىشود و آنچه غليظ است باقى مىماند « منتنا حمائتا كالدردىّ « 1 » . و علامت اين ، تقدم سبب است و پيچش كه لازمهء آفت امعاست نابودن . علاج : به حسب سبب تدارك كند . و در حبس ، مبادرت ننمايند تا كه خوف ضعف شديد نبينند . و هرچه در صفراويست ، علاج اين است . و ايضا گفته‌اند كه در اينجا معجون پودينه مفيد است . و مثلث بعد از هضم غذا سود دارد . و ماليدن اعضا به خرقهء درشت نفع مىدهد . و كباب جگر نيز نيك است . [ 1016 ] فايده : قيام كبدى كه از صفرا و صديد و خاثر افتد چون مزمن گردد ، در اكثر امر منجر مىشود به سحج امعاء . و نشان وى آن است كه گاهى اخلاط مذكوره با خون مختلط برآيند و گاهى نامختلط و گاهى عقب قيام راحت بيايد بيمار و گاهى از شدت الم كه مرور اخلاط بر جراحت امعا واجب كند ، وجع شديد در امعا قريب به غشى شود . ببايد دانست كه هرگاه با قيام كبد سحج پديد آيد ، تدبير آن است كه با وجود مراعات جگر و تعديل مزاج او چنانچه گفته شد ، جهت سحج امعا چيزهاى مغرى دهند چنانچه

--> ( 1 ) . ترجمه : « بدبو و گنديده چون رسوبات » . م .